دُریس دُریس ، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 25 روز سن داره

دریس فرشته کوچولوی من

بیا با هم ستاره ببافیم به خاطر شبهای بودنت

شايد خدا تو را به خاطرِ اين به من داد ، كه هم وزن معصوميتت دوستت داشته باشم شايد بايد باهم، بعدهاي بعد از اين بخنديم و برقصيم رهاي رها ... شايد به خاطر ِ اين تو يك تكه از من شدي كه خدا به من اجازه داد تكه هاي احساسم را در تو تكثير كنم. راستي خبر داري ؟ مادرت شاعرك ِ باراني ِ گرميست از تبار احساس... جانكم ، دلتنگي هايم را ببوس تا تمام ِ گريبانم بوي تو را بگيرد. تا نقش لبهاي كودكانه ات با طعم ِ مبهم ِ دنياي يك نفره ات روي پوستم بماند. يك تكه از من كه نامش دل است ديوانه وار دارد تو را هر روز عاشق تر ميشود. من تصميم گرفته ام خبر ِ آمدنت را به...
5 اسفند 1392

دلتنگم ...

دختر عزیزم الان که این پست رو مینویسم یه خورده دلم گرفته از ادما و از روزگار وقتی بزرگ میشی کم کم میفهمی یعنی چی... پشت چشمهایم  ابرها درگیرند  و من  کنار خنده هایت می مانم ... میمانم  در این دقایق دلتنگی نمیدانم تا کجا توان پارو زدن دارم پارو میزنم چون در انتهای انتها نوری درخشش دارد آن هم اینده توست گویی ذره ذره احساسم ذره ذره وجودم درگیر تو شده فقط به خاطر توست که میروم چشمهایم سویی ندارد تنها  امید دیدن خوشبختی تو در ثانیه ثانیه نفس کشیدنم است امروز اومدم تا  بگم گاهی وقتا  یه  جایی هست... که ب عد از کلی دویدن وایمیستی ... سرتو آروم مــــیندازی پایین و میگی... بیخـــــــــــــــــــــــ...
4 اسفند 1392