بیا با هم ستاره ببافیم به خاطر شبهای بودنت
شايد خدا تو را به خاطرِ اين به من داد ، كه هم وزن معصوميتت دوستت داشته باشم شايد بايد باهم، بعدهاي بعد از اين بخنديم و برقصيم رهاي رها ... شايد به خاطر ِ اين تو يك تكه از من شدي كه خدا به من اجازه داد تكه هاي احساسم را در تو تكثير كنم. راستي خبر داري ؟ مادرت شاعرك ِ باراني ِ گرميست از تبار احساس... جانكم ، دلتنگي هايم را ببوس تا تمام ِ گريبانم بوي تو را بگيرد. تا نقش لبهاي كودكانه ات با طعم ِ مبهم ِ دنياي يك نفره ات روي پوستم بماند. يك تكه از من كه نامش دل است ديوانه وار دارد تو را هر روز عاشق تر ميشود. من تصميم گرفته ام خبر ِ آمدنت را به...
نویسنده :
مادر
11:36


